تبليغاتX
من، خودم و محیا!
سلام
حال هيچيو ندارم
هواپيما، سقوط، شهرک توحيد، نقص فنّی پيش از پرواز، ظرفيت بيشتر از 94، خانواده هاي ارتش، 12 کودک سوخته، عکاس فارس که در به در دنبال عکساش بودم، ...
هواي آلوده ی تهران، 16 آذر تعطيل تو تهران، روز دانشجوي بی سروصداي اينجا، تنبلی، بيحوصلگی، اعصاب خوردی، سرما خوردگی، عفونت سينوزيت، درسايی که نخوندم، تحقيق معارف، تمريناي زبان، پاکنويس رياضی، استاد مزخرف فيزيک، همکلاساي دانشگاه، کسايی که تو دوستيهاشون شک داری، افراد ناشناسی که ميشناسنت، موبايل، sms، چت، email، عکس، foto.ir...
حوصله ندارم!
نوذری، فرزاد حسنی، نسيم، حسنی، شريعتی، کوير، تور کويری که نرفتم  ،Dead Poet Society، سراميک، مکانيک، فرناز، مهرسا، گوشي موبايل، هانيه، ...
پيارسال همين موقع ها، بم بوم شد! و امسال پرواز آخر خبرنگارا ...
هاله ی نور، سگ حرم امام رضا، انتخاب، ايسنا، ايلنا، فارسنیوس، صبحانه، روزآنلاين، نبوی، ...
قاطی شده همه چی باهم!
ببخشيد اين دفعه اينجوری شد
بای بای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 12:34  توسط محیا | 
me in niagh

اینجا نیاق هستش

این هم منم!

نظری ندارین؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 22:46  توسط محیا | 
او یک فرشته است؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 22:4  توسط محیا | 
سلام
بابا هی نگيد که update کنم! من برعکس عمل ميکنم، يه منفی ضرب شده دارم!!!

امروز امتحان فيزيک داشتيم، خيلی آسون بود، همه 2 هفتس دارن خودشون رو ميکشن! من فقط ديشب خوندم! امّا باز مثل همیشه دوتا غلط آشغال مزخرف بيخود الکي گيجگولانه دارم!

بگم يکم به گيجي من بخندين! (به قول يه دوستی من از اون نابغه های گيج ام!)

اوّلن که به جای اينکه ثانيه ي سوم رو حساب کنم، 3 ثانيه ي اوّل رو حساب کردم

دوميشو که نگو، به جای معادله ی ربع دايره، معادله ی نيم دايره حساب کردم! (يعنی تقسيم بر 2 نکردم!)

حوصله ندارم بنويسم!

ناله ام!

اعصابم از جای ديگه هم خورده!

ديوار از من کوتاه تر گير نياوردن اينا؟!؟!

اعصابم از خيلی جاها خورده!

نميگم از کجاها!

حوصله ندارم

هوا ابريه، کسلم!

'امشب با بچه ها ميرم کافی شاپ که ديگه وجدان درد نگيرم!

ديشب هم رفتم حموم!

ديشب فيزيک هم خوندم!'

هميه اينا يعنی به لطف خدا و دعا های شما و کمک هانيه، دارم کم کم از حالت تنبلی خارج ميشم! بازم دعا کنيد که اين کم کم ، بشه خيلی!

مرسی از همتون

byebye

پيغام: راستی الهام(يا هرکسه ديگه که اينو ميخونه و منو ميشناسه!) وبلاگ "وقتی افتاده بودم و داشتم ميمردم" رو بخون، ببين تو هم بلدی از اينا بنويسی؟!

اگه خواستی تذکره هم بنويسی اشکال نداره!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 13:29  توسط محیا |