تبليغاتX
من، خودم و محیا! - گردگیری!

سلام

خيلی وقته ننوشتم! خودم ميدونم!

اينجا واقعاً گرد و خاک گرفته! از 20 شهريور تا امروز که نميدونم چندم آبان ميشه؟! خيلی بيشتر از "خيلی وقت"هاي هميشگيه!

کلّاْ تنبل شدم! بدجور هم تنبل شدم!!

وبلاگ که نمينويسم! درس که نميخونم! کلاس تنيس که نميرم! کلاس زبان که نميرم! حموم به زور ميرم...

همش از اين ناشی ميشه که من مهندسي عمران دانشگاه بين المللي امام خميني قزوين قبول شدم! صبحا ميرم دانشگاه، عصرا ميام خونه!!!! از دانشگاه تا خونه هم خيلی طول بکشه 30 دقيقه!!! تو دانشگاه (مختصرش مياشه: uni) هم که با نفيسه و فرناز (که به ترتيب برق و مکانيک ميخونن) کلّی خوش ميگزرد؛ جای شما خالی، به ترک ديوار هم ميخنديم!

ديگه از چی بگم؟ اينکه 5شنبه و جمعه و شنبه واسه خودم علاّف ميگردم! يکشنبه خودمو ميکشم زبان ميخونم! دوشنبه و سه شنبه هم تا صبح ميشينم نقشه ميکشم! چون بايد 4 شنبه تحويل بدم!!!

آهان، جمعه اين هفته با احسان (برادرم) و اعظم (خواهرم) و مهدی (همسر قانونی اعظم) و پسر دایيم (ابوت!) رفتيم نياق! - چه جای باحاليه! يه سنگه که از تو زمين درومده و کوه شده، سنگش چندجاش حفره هايی هم داره! خيلی جای جالبيه! پایينش هم آب روان داره، خلوت هم هس! بيشتر توضيح نميدم خودتون ببينيد! - جوجه کباب درست کرديم همونجا، کلّی خوش گذشت! حيف که کم مونديم و کفشم يه کم خراب شد!!!

بجاش امروز از دماغم در اومد! از صبح مريضم! uni هم نرفتم! اينقدر خوابيدم سرم گيج ميره!!!

بسّه ديگه، باز دارم ناله ميکنم!

واسه گردگيری بسّه انگار!

راستی دوتا لينک جديد اضافه کردم، جالبه، سر بزنيد

باي باي

 

پ.ن: این که اینجوری شده واسه ویندوز منه که فارسیش قاطی کرده! یکی نیس به احسان بگه آخه ویندوز ویستا نصب کردنت چی بود؟!

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 22:17  توسط محیا |