![]() |
![]() |
|
|
سلام
خوبين؟ وجدانم درد مياد، بدجوری! آخه خيلی کارا بايد ميکردم و نکردم!!! واسه بعضيهاش هيچ وقتی نيست! (مثلاً ديروز بچه ها رفتن کافی شاپ، من نرفتم!) واسه بعضيهاش فقط تا شب وقت هست! (مثل حموم رفتن!!!!!) واسه بعضيهاش هم وقت هست، امّا وقتم کمتر شده!!! (مثله رياضی و فيزيک خوندن!!! که 2 هفتس ميخوام بخونم، تنبليم مياد!) واسه اينکه هزارتا کار انجام نداده دارم که بايد انجامشون بدم، وجدانم بدجوری درد مياد!!! وقتی هم که فکر ميکنم بايد اينهمه کار انجام بدم، فکرش ديوونم ميکنه و اعصابم خورد ميشه! اين کارهايی که گفتم نمونه های کوچيکه کاراييه که بايد انجام بدم!!! خيلی زيادن! من کم عيب و ايراد داشتم، تنبلی هم اضافه شده اخيراً!!! (يه نمونه ميگم ؛ 4شنبه شب برف مي اومد! من عاشق برفم، امّا از روي تنبلی فقط از پشت شيشه ی پنجره نگاه کردم! و تا حياط نرفتم که اولين برف پایيزی رو حس کنم!!!! و بعدش کلّی افسوس خوردم!) ميبينين چقدر آدم مزخرفی دارم ميشم؟! البته چون من با خيليا فرق دارم (و در آقليت ام!!!) تنبليم هم يه مقدار فرق داره! مثلاً اگه يه نيروي خارجی اونقدر زياد باشه که منو مجبور کنه برم جزوه ی رياضيم رو از تو کيفم در بيارم و بازش کنم و کلمه ی اوّل رو بخونم، تا N ساعت هم ميشينم ميخونمش! امّا مشکل سر اين نيروي خارجيه! آخه نيروي خودم در اين مورد اينقدر کمه که نميتونه با Fs (نيروي اصطکاک ايستايی) مقابله کنه، و Fs هميشه برابر نيرويی ميشه که من وارد ميکنم! آخه μs (ضريب اصطکاک سکون) خيلی زياده، واسه همين نيرويی که من وارد ميکنم (بهش بگيم P) به پاي Fsmax [نيرويه اصطکاک در آستانه ی حرکت یا بیشترین نیروی اصطکاک، که از رابطه ی μs.N = Fsmax به دست مياد ( N نيروی عمودی سطحه)، و اگه نيرويی وارد بشه که از مقدار Fsmax کمتر باشه، نيروي اصطکاک برابر P ميشه، (چون نميشه نيروي اصطکاک بيشتر باشه) ] نميرسه، و بايد يه نيروي کمکی هم وارد بشه که نیرو از مقدار Fsmax بيشتر بشه و حرکت شروع بشه! امّا وقتی حرکت شروع ميشه، (يعنی وقتی که من جزوه ی رياضی رو باز کردم و شروع به خوندن اولين کلمه ميکنم) قضيه فرق ميکنه، اينجا نيروي اصطکاک از رابطه ی μk.N به دست مياد، μk که بهش ميگن ضريب اصطکاک حرکتی، هميشه از μs (و از 1) کمتره، امّا اين مقداره μk واسه من خيلی کمه، اينقدر کمه که ميشه گفت حدّش به صفر ميل ميکنه! (يعنی داره به صفر نزديک و نزديکتر ميشه) امّا همونطور که گفتم μs من خيلی زياده يعنی ميشه گفت حدش به 1 ميل ميکنه!!! (چون μk < μs < 1 > صفر يعنی هيچکدوم هيچوقت دقيقاً 0 يا دقيقاً 1 نميشن!) نميدونم فهميدين چی گفتم يا نه؟! سعی کردم بفهمونم، اگه نفهميدين هم مهم نيس، مشکل از فرستندس، به گيرنده هاتون دست نزنيد!!! ميدونين چرا اينجوری گفتم، آخه من عقيده دارم که اگه آدم درسی رو که ميخونه فقط حفظ کنه، يا فقط بلد باشه روي کاغذ اونو پيده کنه، به هيچ دردی نميخوره! به نظره من آدم وقتی يه درسيو ياد ميگيره بايد همه جا به کار ببره، بايد هرچی رو که ميتونه با اون مدل، شبيه سازی کنه (يعنی مدل سازی کنه) تا بفهمه، و اگه فهميد ديگه هيچوقت يادش نميره! من خيلی موقع ها سعی ميکنم اين کارو بکنم، مثلاً وقتی يه ترانه گوش ميکنم توي شعرش دنباله قافيه و تشبيه و تضاد و تلميح و... ميگردم، يا وقتی، براي مثال، يه نفرو تاب ميدم، دنبال حساب کردن دوره و بسامدش هستم! يا وقتی آبليمو ميريزم تو چيزی و ميخورمش، به اين فکر ميکنم که الان دارم +H ميخورم! و خيلی مثال های ديگه هست که نميزنم! امّا معمولاً سعی ميکنم رو نکنم، چون همه بهم ميخندن ميدونين، به نظره من دانش آموزا ياد نگرفتن فکر کنن! و هی اين ياد نگرفتنشون سال به سال افزايش پيدا ميکنه! ياد گرفتن يه چيزو حاضر و آمده بهشون بدی، همون رو حفظ کنن و تحويلت بدن، و بعد از تحويل دادن هم همش رو از ذهنشون پاک کنن! (ميتونين آزمايش کنين! الان کدومتون درس های سالهاي قبلتون رو يادتونه؟ مخصوصاً درسایی مثله بينش يا ادبيات رو؟!؟!) خوب البته تو مدرسه ی ما (فرزانگان، البته منظورم اکثر مدارس وابسته به سمپاد (سازمان ملّي پرورش استعداد های درخشان) هستش!) يه مقدار نسبت به بقييه مدرسه ها بهتر بود، از کلاس 30 و چند نفری، حداقل 3 نفر دنبال المپياد و اينجور حرفا بودن! نه دنباله حفظ کردن و نمره گرفتن! امّا خوب؛ متأسفانه؛ اين هم رو به کاهش داره!!! اگه بخوايم اينجوری پيش بريم، همين مشکلاتی که هس، بيشتر ميشه و کمتر نميشه! واسه همين هيچکس از درس خوشش نمياد، هيچکی دنبال علم نيس، و هزارويک مشکل ديگه که بقيه ميگن، من ديگه نميگم!!!! همين کنکور هم اين مدل درس خوندن (حفظ کردن و فرمول بندی کردن) رو تشديد ميکنه! اگه من از اوّل ابتدايی سعی ميکردم اين مدلی که همه درس ميخونن، درس بخونم؛ رتبه ی کنکورم اينجوری نميشد که مجبور شم قزوين درس بخونم! امّا يه چيزی بگم، اگه ادبيات رو اين مدلی (مثل همه) ميخوندم؛ نميتونستم 94% بزنم! [البته بخش زياديش رو هم مديون آقای قاسمی هستم، دبير ادبيات پيش دانشگاهيمون! که اخيراً هم از بانک کشاورزی مزدا برنده شده، مبارکش باشه!!! واقعاً خوشحال شدم!] آخه ادبيات کنکور 84، زياد به کتابهاي ادبيات دبيرستان ربطی نداشت، و بيشتر به اين مربوط بود که تو درک ادبی داری، يا نه؟! خلاصه، اگه کنکوری هستين، من روش درس خوندن خودم رو زياد توصيه نميکنم، ولی اگه کنکوری نيستين، سعی کنيد درسی که ميخونيد رو بفهميد و اونو هرجا که ميتونيد به کار بگيريد، اينجوری نه تنها دارين جلوي ضرر جامعه رو ميگيرين؛ شب امتحان استرس کمتری هم داريد خيلی زياد نوشتم، ببخشيد، و ممنون که خوندين، خيلی وقت بود که اين حرفا تو دلم مونده بود؛ الان مجالی شد واسه بيرون ريختنشون! دعا کنيد يا تنبلی دست از سر من برداره يا من دست از سره تنبلی! [ حالا بقيه ی عيبهام پيشکش بای بای |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1384ساعت 13:53 توسط محیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
زندگی جالب بازی imagin سلام! ببینید کلیپ 3 کلیپ جالب 2 یه کلیپ جالب آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 فروردین 1387 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|